مرتضى راوندى
231
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
يك روز بر « 1 » دهد . » « 2 » امام فخر رازى ابو عبد الله محمد بن عمر بن حسين رازى ، معروف به ابن الخطيب در علوم شرعى و عقلى سرآمد دانشمندان عصر خود بود چون اهل استدلال و پيرو عقل و منطق بود و بر گفتههاى پيشينيان خرده مىگرفت و صحّت بسيارى از مسائل را مورد شك و ترديد قرار مىداد وى را امام المشككين لقب دادهاند . فخر رازى مردى پژوهنده و متحرك بود ، وى براى كسب علم و تقرير خطابههاى علمى و حكمى و تدريس مباحث فقهى و كلامى به شهرهاى بزرگ و مراكز فرهنگى آن دوران مسافرت مىكرد و چون صاحبنظر بود در سفرها ، مخصوصا در سفر خوارزم با معتزله كه اهل استدلال و فلسفه بودند درافتاد . و از آنجا اخراج گرديد . پس از آنجا به ماوراء النهر رفته و در شهرهاى بخارا ، سمرقند ، حجند و بناكت با فقها و علما مباحثه و گفتگو كرده است ، از جمله با رضى الدين نيشابورى نور الدين صابونى و ركن الدين قزوينى و عدهيى ديگر از علما مناظره و بحث كرده و بر جمله آنها غالب شده است و شرح اين مناظرات را در رسالهيى آورده است . با تمام اين خصوصيّات ، امام فخر رازى مرد زندگى بود و براى بهتر شدن شرايط حيات مادى خود سعى و تلاش مىكرد خانه مسكونى فخر رازى در هرات خانهيى سلطنتى بود كه خوارزمشاه بر او بخشيده بود وى از شهرى به شهر ديگر مىرفت و با متنفذين و زورمندان زمان معاشرت مىنمود ، در هرات ، غياث الدين محمد كه از رجال مهّم آن دوران بود مدرسهيى در نزديكى مسجد جامع براى امام فخر ساخت و او در آنجا به تدريس و وعظ پرداخت ، در فيروزكوه با پيشوايان كراميّه در حضور فقهاى شافعى و حنفى به بحث و مشاجره پرداخت و اين امر بر كراميّه گران آمد ، و عوام را بر ضد امام فخر رازى شورانيدند ، تا آنجا كه غياث الدين براى فرونشاندن غوغاى عوام ، از فخر رازى خواست كه فيروزكوه را ترك گويد . امام فخر ، مدتى در خراسان بود ، سلطان محمد خوارزمشاه فرزند تكش در احترام و بزرگداشت اين مرد مىكوشيد پس از چندى بار ديگر امام فخر به هرات بازمىگردد و در توطئههاى سياسى و اجتماعى دوران خود شركت مىجويد تا سرانجام در عيد فطر سال 606 ه . ق در هرات بدرود حيات مىگويد . در فتنه مغول ، هنگام محاصرهء هرات مردم گمان مىكردند به سبب تقرب علاء الملك
--> ( 1 ) . ميوه و نتيجه ( 2 ) . همان كتاب ، از ص 19 تا ص 22 .